تبلیغات
میثــــــــــاق باشهدا - مطالب معجزه شهیدان

مـــــــروارید های خاکی

افسران - اصلا این شهداء خاص هستند ، ماموریت خاصی هم دارند

فردا همـــــــــه می آییم
شهــــــــــــید باشی و ...
گمـــــــــــــنام باشی و ...
تشنــــــه باشی و ...
غـــــــــواص باشی و ... 
دست بستـــــــــه باشی و...
زنده به گور شده باشی و ...
تسلیم دشمن نشده باشی و...
بعدبیست و نه سال اومده باشی و ...
حین انجام مذاکرات تفحص شده باشی و ...
و............................................................


هرکدام از احوالاتشون یه دنیا روضه است
فردا همه می آیند تا غیرت را از شما به تبرک ببرند

منبع:www.afsaran.ir





موضوع: معجزه شهیدان، شهدا،
برچسب ها: شهدا غواص، تفحص،
[ دوشنبه 25 خرداد 1394 ] [ 05:49 ب.ظ ] [ ..... ]

به یاد شهدا..........

۱- امانت در خیانت
نامه ای از شهدا: به خدوند قسم قرارمون این نبود!! والسلام

  نامه ای از شهدا: به خدوند قسم قرارمون این نبود!! والسلام

——————————————–

2- ایمان نباشد، شهر هم نیست
محمد جهان ارا: اگر شهر سقوط کند دوباره انرا پس میگیریم. مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند
محمد جهان ارا: اگر شهر سقوط کند دوباره انرا پس میگیریم. مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند

——————————————–

۳- جنگ را واگذار کردیم…

 اری چشمانت را ببند ای شهید که ما قافیه را بدجور باخته ایم

اری چشمانت را ببند ای شهید که ما قافیه را بدجور باخته ایم

——————————————–

۴- جرم ایثار و جهاد فی سبیل الله 

تصاویر شهدا و جانبازان و ظلم در حق انان

تصاویر شهدا و جانبازان و ظلم در حق انان

——————————————–

۵- تصاویر و وصیت نامه کوتاه شهدا
شهید علی چیت سازان : کسی میتواند شب عملیات از سیم خاردار دشمن عبور کند که از سیمهای خاردار نفس خود گذشته باشد

تصاویر و وصیت نامه کوتاه شهدا - جمله زیبا از شهید علی چیت سازان

——————————————–

۶- جملات اموزنده و زیبا از شهدا و بزرگان
شهید مرتضی اوینی: بال نمیخواهم این پوتین های کهنه هم میتواند مرا به آسمان ببرد

جملات اموزنده و زیبا از شهدا و بزرگان - شهید مرتضی اوینی: بال نمیخواهم این پوتین های کهنه

——————————————–

۷- فاصله حرف تا عمل
چون ایران نباشد تن من مباد؟

تصاویر زیبا و هشت ریشتری از شهدا- چو ایران نباشید تن من مباد

——————————————–

۸- شهدا شرمنده ایم ( جنگ نرم)
در عرصه جنگ بر جهان تاختیم در جبهه نرم قافیه را باختیم

در عرصه جنگ بر جهان تاختیم در جبهه نرم قافیه را باختیم : شهداشرمنده ایم

——————————————-

۹- بیدار باش!!!
ما شهید نداده ایم که مرغ و میوه ارزان شود، ما شهید دادیم که بی حیایی ارزان نشود

تصاویر حجاب و شهدا - حرف دل شهدا و عکس نوشته های انان

——————————————-

۱۰- حجاب سنگر خون ماست
خواهرم؛ سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت میسپارم.

       حجاب سنگر خون ماست

تهیه و جمه اوری: پایگاه مذهبی دارالشیعه





موضوع: معجزه شهیدان، شهدا، گالری عکس،
برچسب ها: به یادشهدا.....، عکس نوشته شهدا، دلتنگ شهـــــــــــدا،
[ چهارشنبه 20 خرداد 1394 ] [ 03:36 ب.ظ ] [ ..... ]

قدرشونو بدونیم

سلام دادا و آبجی

عکسی که در بالا میبینی

عکس شهید روح الله نوزاد است

رنجری دلاور که در سیستان و بلوچستان شهید شد

در جهت امنیت منو تو او و شما و همه ی ملت ایران

فقط یه کلمه میخوام بگم

قدرشونو بدونیم

یاعلی






موضوع: معجزه شهیدان، شهدا،
برچسب ها: شهیدنوزاد، قدرشهدا را بدونیم،
[ چهارشنبه 26 فروردین 1394 ] [ 04:03 ب.ظ ] [ ..... ]

یک لحظه با شهید

  هممون میدونیم شهید زندست و به انقلابی که به ثمر رسونده, سر میزنه و مدام اونو از گزند خطرات و تهدیدات حفظ میکنه .  

 

         حالا تصور کنید یا یکی از شهدا بتونیم رابطه دوستی - عاطفی برقرار کنیم....         

 

  فکر میکنین چه اتفاقی میفته !؟

 

 روح شهید با روح شما رفیق و همراه میشه  و از فردا حضور شهید رو کنار خودتون احساس میکنید....

 

 در طول روز از خدا میخوان که  ویژه هواتونو داشته باشه  (موقع درس, نماز, انجام طاعات, غذا خوردن, مسجد رفتن, گردش و همه فعالیت ها....) 

 

 براتون مدام دعا میکنن چون شهدا فوق العاده رفیق باز بودند و هستند !و لذت عبادت را همانگونه که چشیدند, به دوست خود خواهند چشاند.

 

 در هر مرحله از زندگی که سردرگمی بین چند گزینه داشته باشید, به راحتی واسطه خدا میشن و گزینه اصلح رو نشونتون میدن.

 

 و در نهایت : 

 

  شما -----> دوست شهید شما ---->14معصوم ----> خـــــدا

      نسئل الله منازل الشهداء

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

 گام (1) : انتخاب یک شهید

 

  گام (2) : عهد بستن با شهید

 

  گام (3) : شناخت شهید

 

  گام (4) : هدیه ثواب اعمال خود به روح شهید

 

  گام (5) : درگیر کردن خود با شهید

 

   گام (6) : عدم گناه به احترام شهید !

 

  گام (7) : اولین پاسخ شهید

 

  گام (8) : حفظ و ارتقاء رابطه تا شهادت

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 

این آموزش توسط یکی از شهدای موجود در پوستر فوق ( بصورت الهام به یکی از دوستان مورداعتماد حقیر )  ارائه شده که بنده سراپاتقصیر وظیفه بازنشر اونو دارم و بابت این لطف الهی بینهایت شاکرم.





موضوع: معجزه شهیدان،
[ سه شنبه 5 اسفند 1393 ] [ 05:19 ب.ظ ] [ ..... ]

یادگاری ها

[ سه شنبه 5 اسفند 1393 ] [ 05:17 ب.ظ ] [ ..... ]

معجزه یک شهید گمنام


معجزه یک شهید گمنام......
شهید حمید (حسین) عرب نژاد، فرزند اکبر، متولد سال 1345 در شهر خانوک از توابع استان کرمان، با آغاز جنگ تحمیلی و فرمان بسیج از سوی امام خمینی(ره) مدرسه را رها کرد و راهی دانشگاه عشق (جبهه) شد. در عملیات بیت المقدس، یک شب مانده به آزادی خرمشهر به آسمان حضرت دوست نقب زد. شهید «حمید عرب نژاد» در این عملیات مفقودالاثر و پس از 24 سال به عنوان «شهید گمنام» بر دوش مردم روزه دار تهران تشییع و در مسجد فائق دفن شد.
 
به گزارش خبرنگار «تابناك»، آقای یزدی زاده از اهالی کاظم آباد (35 کیلومتری کرمان) می‌گوید: شبی داشتم از تلویزیون مراسم تشییع شهدا را نگاه می‌کردم. دلم گرفت و حال عجیبی به من دست داد. با خودم گفتم کاش من هم در جمع این مردم برای تشییع و خاکسپاری شهدا حاضر بودم و با همان حال خوابیدم. در عالم خواب، همان تشییع با شکوه را دیدم ولی با عظمت تر، پس از تشییع، یک برادر پاسدار آمد و گفت: با شما کار دارند. وقتی رفتم، به من گفتند: شما باید خاکسپاری شهدا را انجام دهی.

زیر لب شروع کردم به خواندن اشعاری پیرامون امام حسین (ع) و گودال قتلگاه و همزمان شهدا را درون قبر قرار می‌گذاشتم. سومین شهید را که گذاشتم، یکباره متوجه شدم قبر روشن و به اندازه یک اتاق بزرگ شد.

چند لحظه بعد شهید بر تختی نشست. ترس بر من غلبه کرد؛ خواستم از قبر بیرون شوم و یک دفعه به خودم آمدم و گفتم که شهید که ترس ندارد. برگشتم. شهید به من گفت: «همان شعر‌هایی که زمزمه می‌کردی بخوان».

من می‌خواندم و او سینه می‌زد. پس از چند لحظه گفت: «از تو یک خواهش دارم. من حسین اکبر هستم، بچه خانوک. باید بروی به پدرم بگویی که من در اینجا دفن هستم و نفر سومم.»


 
تأکید کرد که حتما بروم و در مقابل به من قول شفاعت داد. از خواب بیدار شدم، گریه می‌کردم ساعت 5/ 1 بامداد بود. خانمم بیدار شد. برای او خوابم را تعریف کردم.

دو روز بعد، از برادر همسرم خواستم که برود و به خانواده شهید خبر بدهید، چند روز گذشت و خبری نشد. خودم با موتور سیکلت رفتم خانوک.

نشانی شهید را از چند نفر پرسیدم. با توجه به گذشت 24 سال کسی یادش نبود. رفتم گلزار شهدا آنجا هم چیزی دستگیرم نشد. تا اینكه از یک نفر پرسیدم. او گفت: «به این نام یک نفر را دفن کرده‌اند. جنازه اش را همان سالها آورده‌اند با ناامیدی برگشتم به طرف کاظم آباد.»

همسرم گفت: «باید از یک فرد مسن تر می پرسیدی». 
دوباره با همسرم به خانوك رفتیم. از یک نفر داشت از روبه رو می‌آمد، پرسیدم: «آیا شما شهیدی به نام حسین اکبر می‌شناسی که مفقود باشد.»

گفت: «بله! پسر خواهرم است.»

گفتم: «با پدر ایشان کار دارم.» تا این جمله را گفتم، ماشینی از راه رسید. پدر شهید بود. به اتفاق هم به خانه ایشان رفتیم و من جریان خواب را تعریف کردم. چند عکس شهید آنجا بود. به همسرم در گوشی گفتم: «شهیدی که خواب دیدم بین اینها نیست.» 

پدر شهید متوجه شد و رفت عکس دیگری را آورد و دیدم همان عکس شهیدی است که من در خواب دیده ام.

یکی از همرزمان شهید در ادامه این جریان می‌گوید: پدر شهید با من تماس گرفت و موضوع خواب را گفت. بنا شد در این باره تحقیق شود. بلافاصله از طریق هیأت مددکاری ایثارگران کرمان، جناب سرهنگ ورزنده، شماره ستاد معراج را پیدا کردم و پس از چند روز توانستم با مسئول امور شهدا صحبت کنم. پرسیدم: «آیا به تازگی تشییع پیکر شهید در تهران داشته اید؟»

گفت: «بله! پنج شهید در روز شهادت مولا امیرالمومنین (ع) تشییع و در خیابان ایران مسجد فائق دفن شده‌اند.»

مشخصات شهدا را خواستم (مشخصاتی مثل محل شهادت، نام لشکر یا تیپ، سن با توجه به آزمایش پزشکی قانونی) وقتی مشخصات را خواند. سومین شهید مربوط به لشكر ثارالله کرمان بود و سنش 16 ساله و محل شهادت هم درست بود. باز هم با همرزم دیگر شهید سرهنگ شهریاری و برادران عملیات جناب سرهنگ ندافیان نقشه منطقه عملیاتی و محل شهادت را تست کردیم و یقینمان بیشتر شد. بلافاصله با دفتر سردار باقرزاده، مسئول پیگیری کمیسیون امور مفقودین مکاتبه كردم و جریان را به آگاهی ایشان رساندم.

با پیگیری‌های که شد، ایشان گفتند كه خانواده شهید را برای زیارت به تهران بفرستید و به همراه خانواده شهید جهت زیارت قبرش به تهران رفتیم. معلوم شد شهید بزرگوار حمید (حسین) عرب نژاد، پس از حدود 24 سال مفقودیت روی دست روزه داران تهران در روز شهادت مولا امیرالمومنین علی(ع) تشییع و در مسجد فائق به خاک سپرده شده است.
 
پدر شهید می‌گوید: بچه باهوشی بود، اهل نماز، مسجد و درس بود. در سن 16 سالگی تصمیم گرفت به جبهه برود و می‌گفت: تا وقتی در کشور جنگ هست، من نمی‌توانم با آرامش به مدرسه و کلاس درس بروم حالا می‌روم می‌جنگم و بعد از جنگ درس می‌خوانم.

من تا به حال همیشه احساس می‌کردم او زنده است و برمی‌گردد و شاید اسیر شده باشد. شهادتش را باور نمی‌کردم. از زمانی که قبر شهید را در تهران زیارت کردم و از دلایلی که موضوع مفقودیت ایشان را به شهادتش اثبات کرد و پس از 24 سال انتظار، متوجه شدم که شهید شده و در کجا دفن شده، به آرامش رسیدم؛ گویی گم‌کرده چندین ساله‌ام را پیدا کردم.

خواهر شهید می‌گوید: در نامه‌ای به خانواده در زمانی که جبهه بود نوشته: «اگر می‌خواهی مشهور شوی گمنام باش! و اگر می‌خواهی گمنام باشی، مشهورشو و من دوست دارم مشهور شوم





موضوع: معجزه شهیدان،
[ چهارشنبه 22 بهمن 1393 ] [ 04:38 ب.ظ ] [ ..... ]