تبلیغات
میثــــــــــاق باشهدا - مطالب پا تو کفش احکام

احکام

دندانپزشکی رفتن در ماه رمضان و در حال روزه آیا جایز است؟                                                                                   

 کشیدن یا پرکردن دندان و تزریق آمپول بی حس کننده لثه و مانند این ها آیا روزه را باطل می کند؟

توضیحات کارشناس:

سفارش و تأکید اسلام بر سلامت دندان و بهداشت دهان بر کسی که اندک آگاهی از اسلام دارد پوشیده نیست. استحباب مسواک زدن تنها یکی از دستوراتی است که اسلام در این جهت بر آن تأکید ورزیده است.

امروزه دندانپزشکی با تکیه بر تجربه بشری و تحقیقات به روز و گسترده محققان علوم پزشکی و استفاده از تجهیزات مدرن عهده‌دار تلاش و کمک به حفظ سلامت و درمان و  ارتقای سطح بهداشت دهان و دندان در جوامع بشری است. 

در بدو امر ممکن است چنین به نظر آید که خدمات دندانپزشکی با روزه که از عبادت‌های بزرگ و دارای نقش و اثرات معنوی عمیق در سلامت و رشد روحی و جسمی انسان است، سازگار نباشد. از آن جهت که خوردن و آشامیدن که معمولا از راه دهان صورت می‌گیرد در احکام فقهی اسلام از مبطلات روزه به شمار آمده است. و اجتناب مطلق از خوردن و آشامیدن به وقت روزه‌ به تدریج موجب پیدایش این احساس می‌گردد که در فضای دهان گذاشتن و وارد کردن هر چیزی ممکن است با صحت روزه منافات داشته باشد.

پرسش فوق بر اساس و با مد نظر قرار دادن احتمال مذکور طرح گردیده و طبیعی است که در مقام پاسخ به آن باید در صدد روشن نمودن ابعاد مسأله باشیم.

در احکام روزه بخشی است که مبطلات روزه و جزئیات آن‌ها و بخشی نیز مکروهات آن را تشریح می‌کند. وقتی به احکامی که در این قسمت‌ها آمده است نگاه می‌کنیم می‌بینیم که هیچ یک از کارهای دندانپزشکی از قبیل تزریق آمپول بی حسی در لثه، کشیدن دندان، پر کردن آن و دیگر کارهایی که دندانپزشک در فضای دهان بر روی لثه و دندان بیمار انجام می‌دهد، جزء امور دهگانه‌ای که باطل کننده روزه معرفی شده است نمی‌باشد. پس این اعمال فی نفسه باطل کننده روزه نیستند. بله ممکن است که به هنگام کار دندانپزشک اتفاق خاصی بیفتد که روزه بیمار را باطل می‌کند. آن عبارت است از پایین رفتن چیزی از حلق و گلوی بیمار، چیزی مانند آب، ذرات موادی که از فک و دندان کنده می‌شود و یا برای درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد. بنا بر این دندانپزشکی رفتن برای روزه‌داری که قادر به مراقبت و اجتناب از بلعیدن و فرو بردن این‌هاست، جایز است.

از این روست که در استفتاءات امام خمینى؛ ج‌1، ص: 306 چنین می‌خوانیم که:

س 9‌ - آیا بردن وسایل غیر خوراکى در دهان در هنگام روزه (مثل وسایل‌دندانپزشکى هنگام معاینه) باعث ابطال روزه مى‌شود؟

ج‌ - مبطل نیست.

و یا در توضیح المسائل امام خمینى آمده است که:

مسأله 1576- احتیاط واجب آن است که روزه‌دار از استعمال آمپولى که به جاى غذا بکار میرود، خوددارى کند. تزریق آمپولى که عضو را بى حس مى‌کند یا بجاى دوا استعمال مى‌شود اشکال ندارد.

این از حیث بطلان روزه بود اما از حیث مکروه بودن؛ در احکام روزه مواردی داریم که شامل کارهایی می‌گردد که در دندانپزشکی انجام می‌شود.

امام خمینی (س) در تحریر الوسیلة؛ ج‌1، ص: 271 و 272 با عبارت (کما أنه یکره نزع الضرس بل مطلق ما فیه إدماء‌) کشیدن دندان و هر کارى که به واسطۀ آن از دهان خون بیاید را از مکروهات روزه دانسته‌اند. و نیز هر کاری را که سبب ضعف می‌گردد. (و منها - اخراج الدم المضعف بحجامة او غیرها، بل کل ما یورث ذلک ...)

بر این اساس چنان‌چه در دندانپزشکی کاری انجام شود که سبب ضعف یا موجب آمدن خون از دهان می‌گردد و همچنین کشیدن دندان برای روزه‌دار مکروه است.

منبع :http://www.imam-khomeini.ir/





موضوع: پا تو کفش احکام،
برچسب ها: احکام ماه رمضان، کشیدن دندان در ماه رمضان، تزریق در ماه رمضان،

به به چه نمازی

ﺑﻪ ﺑﻪ، ﭼﻪ ﻧﻤﺎﺯﯼ ! 
ﻓﮑﺮﻡ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻫﺴﺖ ، ﻭﻟﯽ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ ﻧﯿﺴﺖ ... 
ﺳﺠﺎﺩﻩ ﺯﺭ ﺩﻭﺯ ﮐﻪ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﺩﻋﺎ ﻧﯿﺴﺖ !!! 
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺳﺮ ﺳﺠﺪﻩ ﮐﺠﺎﺭﻓﺘﻪ ﺣﻮﺍﺳﺖ ؟ 
ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺳﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ، ﮐﺠﺎ ﻧﯿﺴﺖ؟! 
ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﺍﺧﻼﺹ ﻣﻦ ﻋﺎﻟﻢ ، ﺷﺪﻩ ﺣﯿﺮﺍﻥ ... 
ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﺒﺎﺷﺪ ، ﺍﺑﺪﺍً ﻗﺼﺪ ﺭﯾﺎ ﻧﯿﺴﺖ ! 
ﺍز ﮐﻤﯿﺖِ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺳﻪ ﻭﻋﺪﻩ ... 
ﺍﺯ ﮐﯿﻔﯿﺘﺶ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺲ ، ﮐﻪ ﻗﻀﺎ ﻧﯿﺴﺖ !!! 
ﯾﮏ ﺫﺭﻩ ﻓﻘﻂ ﮐُﻨﺪ ﺗﺮ ﺍﺯ ، ﺳﺮﻋﺖ ﻧﻮﺭ ﺍﺳﺖ ؛؛؛ 
ﻫﺮ ﺭﮐﻌﺖِ ﻣﻦ ﺣﺎﺋﺰ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺟﻬﺎنیست ! 
ﺍﯾﻦ ﺳﺠﺪﻩ ﺳﻬﻮ ﺍﺳﺖ؟ ﻭﯾﺎ ﺭﮐﻌﺖ ﺁﺧﺮ؟ 
ﭼﻨﺪیست ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺩﺭﺧﺪﻣﺖ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ ! 
ﺍﯼ ﺩﻟﺒﺮ ﻣﻦ ! ﺗﺎﻏﻢ ﻭﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮﺭﻡ ؛؛؛ 
ﻣﺤﺮﺍﺏ ، بیاﺩﺧﻢ ﺍﺑﺮﻭﯼ ﺷﻤﺎﻧﯿﺴﺖ ! 
ﺑﯽﺩﻏﺪﻏﻪ ﯾﮏ ﺳﺠﺪﻩ ﺭﺍﺣﺖ ﻧﺘﻮﺍﻥ ﮐﺮﺩ ... 
ﺗﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻗﺴﻂ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺟﺪﺍﻧﯿﺴﺖ . 
ﻫﺮ ﺳﮑﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ، ٢ ﺗﺎ ﺳﮑﻪ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ! 
ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻬﺮﻩ ﺑﺎنكیست ، ﺭﺑﺎﻧﯿﺴﺖ ! 
ﺍﺯ ﺑﺲﮐﻪ ﭘﯽ ﻧﯿﻢ ﻭﺟﺐ ﻧﺎﻥ ﺣﻼﻟﯿﻢ !!! 
ﺩﺭ ﺳﺠﺪﻩ ﻣﺎ ﺭﻭﻧﻖ ﺍﮔﺮ ﻫﺴﺖ، ﺻﻔﺎﻧﯿﺴﺖ‌ !!! 




موضوع: پا تو کفش احکام،
[ دوشنبه 25 اسفند 1393 ] [ 07:04 ب.ظ ] [ ..... ]

کفیت نماز

از یکی از بزرگان در مورد کیفیت نماز او سوال کردند گفت:

چون وقت نماز داخل می شود وضو می گیرم و به مصلای خود می روم 

و لحظه ای می نشینم

تا اعضا و جوارح من آرام گیرد سپس به نماز بر می خیزم 

و کعبه را میان دو ابروی خود قرار می دهم

و صراط را در زیر قدم خود می بینم

و بهشت را در طرف راست جهنم را در طرف چپ 

و ملک الموت را در عقب سر

و چنان می پندارم که این آخرین نماز من است 

پس در میان امید وخوف می ایستم 

و تکبیره الاحرام می گویم 

و شمرده قرائت می گویم 

و به خضوع و خشوع رکوع 

و سجود می کنم

و به اخلاص تمام نماز را تمام می کنم 

در حالی که نمی دانم که نماز من قبول شده یا نه ؟






موضوع: بخون وبدون، پا تو کفش احکام،
[ دوشنبه 25 اسفند 1393 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ ..... ]

غیبت..


تا حالا طعم چندتا از دوستامون رو چشیدیم...!!!؟؟؟

چند تا از استادا و...!!! فامیلا و....!!!...رفیقا و....؟!

میگم حتما مزه ی بعضیاشون بهتر از بقیه ست...!

که مدام پشت سرشون حرف می زنیم...!!!

دست از خوردن هم دیگه برداریم...!!!!

«...از یکدیگر غیبت نکنید آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده ی خود را بخورد»؟!...

سوره حجرات آیه ی 12

انس بن مالك مى‌گوید: روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله امر به روزه فرمود و دستور داد كسى بدون اجازه من افطار نكند .

مردم روزه گرفتند، چون غروب شد هر روزه‌دارى براى اجازه افطار به محضر آن جناب آمد و آن حضرت اجازه افطار داد .

در آن وقت مردى آمد و عرضه داشت دو دختر دارم که تاكنون افطار نكرده‌اند و از آمدن به محضر شما حیا مى‌كنند اجازه دهید هر دو افطار نمایند. حضرت جواب نداد. آن مرد گفته‌اش را تكرار كرد، حضرت پاسخ نگفت، چون بار سوم گفتارش را تكرار كرد حضرت فرمود: آنها که روزه نبودند، چگونه روزه بودند در حالی كه گوشت مردم را خورده‌اند، به خانه برو و به هر دو بگو قی (استفراغ) كنند، آن مرد به خانه رفت و دستور قی کردن داد، آن دو قی كردند در حالی كه از دهان هر یك قطعه‌اى خون لخته شده بیرون آمد، آن مرد در حال تعجب به محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و داستان را گفت، حضرت فرمود به آن كسى كه جانم در دست اوست اگر این گناه غیبت بر آنان باقى مانده بود اهل آتش بودند!!

منبع:

عرفان اسلامی (شرح جامع مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه)، حسین انصاریان، ج10

در شب معراج ، پیامبر (صلى الله علیه وآله ) شگفتیهاى بسیار دید

از جمله نگاه کرد دید، عده اى با ناخنهاى خود صورت خود را مى خراشند و مجروح مى کنند

از جبرئیل پرسید: اینها کیانند؟

جبرییل عرض کرد: اینها غیبت مى کردند

و پشت سرمومنین ، از آنها بدگویى نموده و آبروى آنها را مى بردند


سپس پیامبر (صلى الله علیه وآله ) فرمود:

کسى که گام بردارد براى بدگویى پشت سر مومنان ، نخستین گامش را در میان آتش دوزخ مى گذارد، و کسى که از غیبت کردن توبه کند، آخرین نفرى است که وارد بهشت مى شود، و کسى بدون توبه در مورد غیبت ، از دنیا برود نخستین کسى است که وارد دوزخ مى گردد.

 

ولیــــ امـــــر فــــرمـــــود:

دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):


اگر غیبت و یا توهین به قوم و گروه خاصی باشد، جایز نیست.

 

 

شاعری گفتــ:

ای انسان از این همه غیبت چه سود؟

آتش زدی به کار خیرت چه زود...!

 

ای انسان مگر غیبت چه مزه داره؟

 

که اینجور مدشده و وردِ زبانه

 

تو که خوانی نمازو گیری ثواب

 

با یک غیبت که همه می رود زیر آب

 

تو که دانی کبیره گناه است غیبت

 

ای عزیز..در راه است قیامت

 

ای انسان از این همه غیبت چه سودبُردی؟

 

گوشت وپوست ِ چند نفر تا حالا خوردی؟

 

مگر غیبت چه مزه داره

 

که انسان تو بر نامهء غذایی می زاره

 

بیاد آن شب باش که تنها در قبر ِ  تنگ و تاریک

 

منکر و نکیر ز تو پرسند و توشوی یاریک

 

در آن قبر تنگ وتاریک

 

که روی آن است سنگ و تاریخ

 

تو که دانی غیبت کردن گناهست

 

اگر مانع نشوی.مثل کوری که نزدیک چاهست...






موضوع: پا تو کفش احکام،
[ یکشنبه 17 اسفند 1393 ] [ 04:35 ب.ظ ] [ ..... ]

دعا براى دنیا و آخرت


دعای زیبا برای دنیا و آخرتدعا براى دنیا و آخرت

خداوند متعال در قرآن کریم از دو گروه دعا کننده یاد مى کند:

یک گروه آنان که چشم به دنیا دوختند و به جهان آخرت بى اعتنا هستند. آنها در مقام دعا هم از خداوند فقط دنیا را مى خواهند و مى گویند: خداوندا، آنچه مى خواهى به ما بدهى در دنیا بده. چنین کسانى در آخرت بى بهره اند.

گروه دوم کسانى هستند که هم نظر به دنیاى خود دارند وهم اعتقاد به آخرت، اینان این گونه دعا مى کنند:


رَبَّنا ءاتِنا فىِ الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فىِ الآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّارِ؛


بارالها، در دنیا به ما حسنه بده، و در آخرت نیز حسنه بده و ما را از آتش جهنم دور دار

منبع،دوست قرآنی من




موضوع: پا تو کفش احکام، بخون وبدون،
[ دوشنبه 11 اسفند 1393 ] [ 02:18 ب.ظ ] [ ..... ]

پاسخ آیت‌الله بهجت درباره دیدار امام زمان


شهیدنیوز: احمدبن حسن بن ابی‌صالح خجندی، مدتی در جست‌وجوی امام زمان(عج) شهرها را می‌گشت و بسیار جدی بود و اصرار داشت که به حضور آن حضرت مشرف شود، عاقبت...
  

پژوهشکده مهدویت در کتاب «مهدویت، پرسش‌ها و پاسخ‌ها» به برخی از شبهات این گونه پاسخ می‌دهد:

راه‌های تشخیص صدق و کذب دیدار افراد با امام زمان(عج)

*رؤیت حضرت به چند طریق امکان دارد و تشخیص صدق و کذب آن چگونه است؟

رؤیت حضرت در عصر غیبت کبرا به سه صورت ممکعن است:

الف) در عالم خواب؛

ب) در حال مکاشفه؛

ج) در حال بیداری.

که در حال بیداری از نظر کیفیت و نحوه دیدار سه گونه دارد:

۱ ـ دیدار با حضرت با عنوان غیرحقیقی؛ به گونه‌ای که دیدار‌کننده هنگام ملاقات و بعد از آن، هیچ گونه توجهی به شخص حضرت ندارد و ایشان در این دیدار، فردی عادی و ناشناس تلقی می‌شود، این رؤیت ممکن است برای بسیاری از افراد به طور تصادفی و ناشناس رخ دهد و حضرت با افراد برخورد داشته باشد، ولی هرگز او را نمی‌شناسند.

۲ـ دیدار حضرت همراه با شناخت؛ یعنی شخص دیدار کننده حضرت را به هنگام دیدار بشناسد، این نوع رؤیت، بسیار اندک و انگشت شمار است؛ زیرا چنین رؤیتی با فلسفه غیبت منافات دارد و در عصر غیبت، اصل بر این است که حضرت از چشمان مردم پنهان باشد، مگر در مواردی که مصلحت مهم‌تری اقتضا کند و حضرت بنا به مصالحی خود را بشناساند که این نوع دیدار فو‌ق‌العاده اندک است؛

۳ـ رؤیت حضرت در حال غفلت از حضور امام، یعنی شخص حضرت مهدی(عج) را ملاقات می‌کند، ولی در آن حال به حضور حضرت توجهی ندارد و وی را فردی عادی می‌پندارد، اما پس از ملاقات با توجه به دلایل و شواهد موجود، یقین پیدا می‌کند که وی امام عصر(عج) بوده است.

بیشتر تشرفاتی که در کتاب‌ها نقل شده است، از این نوع است و نشناختن نیز یا به دلیل غفلت شخص دیدار کننده در آن حال است و یا به دلیل اینکه حضرت در او تصرفات تکوینی و ولایی کرده و اجازه شناخت را به وی نمی‌دهد؛ ولی بعد از جدایی، از قراین دیگر قطع پیدا می‌کند که وی امام بوده است.

اما تشخیص صدق و کذب چنین رؤیت‌هایی، به دلیل یقینی و صدق گوینده نیاز دارد، چنین ادعاهایی از افراد ناموثق و بی‌تقوا پذیرفتنی نیست و اصل بر تکذیب مدعی چنین دیدارهایی است، مگر اینکه به صحت گفتار وی یقین داشته باشیم.

دلیل ناشناس بودن امام زمان(عج) در عصر غیبت

*چرا افراد هنگام ملاقات امام را نمی‌شناسند؟

زیرا غیبت که به معنای ناشناس بودن حضرت است، اقتضا می‌کند که دیگران حضرت را نشناسند، پس نشناختن حضرت در چنین ملاقات‌هایی طبق قانون غیبت بوده و دلیل نمی‌خواهد؛ زیرا ایشان در حال غیبت‌اند و نباید غیبت و ناشناس بودن، به ظهور و شناسایی تبدیل شود.

در عین حال با اینکه در زمان غیبت به دلایلی که موجب غیبت شده، امام مهدی(عج) باید از دیده‌ها مخفی باشند، ممکن است کسانی که مشکل بزرگی دارند یا به مقامات معنوی عالی دست یافته‌اند، به محضر آن حضرت شرف‌یاب شوند.

البته این شرف‌یابی می‌تواند متفاوت باشد، برخی حضرت را می‌بینند ولی نمی‌شناسند؛ گروهی می‌بینند و می‌شناسند و حضرت هم با آنان سخن می‌گوید؛ برخی او را می‌بینند و می‌شناسند و اجازه می‌یابند که با ایشان سخن بگویند، این تفاوت‌ها به دلیل اختلاف درجات معنوی افراد است.

در هر حال دلیل اینکه افراد کمی هنگام ملاقات، آن حضرت را می‌شناسند، آن است که شایستگی دیدن همراه با شناخت، در افراد کمی وجود دارد.

چرا نباید برای دیدن بقیة‌الله(عج) اصرار کرد

*آیا دیدن امام زمان(عج) دارای شرایط خاصی است و نصیب هر کسی می‌شود؟ و آیا ندیدن آن حضرت مصلحتی دارد؟

دیدن امام زمان(عج) در عصر غیبت کبری امکان داشته و اگر کسی توفیق یابد، سعادت بزرگی نصیبش شده است، اما همه سعادت این نیست که انسان شبانه‌روز تلاش کند و خواهان دیدن امام باشد، البته دیدن حضرت سبب نمی‌شود که انسان گناه نکند؛ زیرا برخی انسان‌های معاصر دیگر امامان(ع) با وجد دیدن امام معصوم باز هم گناه می‌کردند و حتی گاهی با آنها مخالفت می‌کردند.

دیدن حضرت تأیید بر کردار درست انسان نیست؛ اگر چه نصیب هر کس نمی‌شود، ندیدن حضرت هم دلیل بر خرابی اعمال نیست، بسیاری از بزرگان، علما و مجتهدان، امام زمان(عج) را ندیدند، ولی چه بسا افرادی که مسلمان هم نبودند، ولی چون به مقام اضطرار رسیدند، حضرت از آنها دست‌گیری کرده و از این جهت امام را دیده باشند.

مهم این است که اگر ما او را نبینیم، او ما را می‌بیند و همین اعتقاد برای ترک گناه کافی است.

احمد ‌بن حسن بن ابی‌صالح خجندی، مدتی در جست‌وجوی امام زمان(عج) شهرها را می‌گشت و بسیار جدی بود و اصرار داشت که به حضور آن حضرت مشرف شود، عاقبت نامه‌ای از طریق حسین‌بن روح به این مضمون برای حضرت مهدی(عج) نوشت: «دل من، شیفته جمال تو گشته و همواره در فحص و طلب تو می‌کوشم، تمنا دارم جوابی مرحمت فرمایید که قلب من ساکن شود و دستوری در این باره فرمایید».

جواب آمد: «هر کس در خصوص من جست‌وجو و تجسس کند، مرا می‌طلبد و هر کس مرا بیابد، به دیگران بنماید و هر کس مرا به دیگران بنماید، مرا به کشتن دهد و هر کس مرا به کشتن دهد، مشرک شود».

بنابراین احتمال دارد که به صلاح ما نباشد آن حضرت را ملاقات کنیم، چه بسا دیدار حضرت مایه عجب، تکبر و خودپسندی ما شود که خود مایه هلاکت انسان است.

نظر آیت‌الله بهجت درباره علت نقاب دیدار ما با امام زمان(عج)

*آیا اگر از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، امام زمان(عج) به ما سر می‌زند؟

قطعا گناه کردن، مهم‌ترین علت محرومیت از عنایات امام زمان(عج) است، امام مهدی (عج) نیز در توقیع شریفشان به شیخ مفید می‌فرماید: «ما را از ایشان(شیعیان) چیزی محبوس نکرده است، مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان به ما می‌رسد و ما آن را ناخوش می‌داریم و از ایشان نمی‌پسندیم».

آیت‌آلله بهجت نیز بیان فرموده‌اند: اگر بفرمایید چرا به آن حضرت دسترس نداریم، جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستند؟ او به همین از ما راضی است؛ زیرا «اورع الناس من تورّع عن المحرمات»؛ پرهیزکارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد، ترک واجبات و ارتکاب محرمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.

بنابراین اگر ما از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، به مقامی می‌رسیم که غیبت و حضور برایمان فرقی ندارد، امام سجاد(ع) به ابوخالد کابلی می‌فرماید: «ای ابوخالد! به درستی که مردم زمان غیبت حضرت مهدی(عج) آنان که معتقد به امامت هستند و در انتظار ظهور او به سر می‌برند، با فضیلت‌ترین مردم همه زمان‌ها هستند؛ به دلیل اینکه خداوند متعالی عقل و فهمی به آنان عنایت کرده که غیبت در نزد آنان به منزله ظهور و مشاهده گشته است».

از این رو، در حدیث دیگری امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید: «هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم(عج) شود؛ باید که منتظر باشد و در عین حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو مشغول شود».

بنابراین اگر کسی ترک گناه کند و منتظر امامش باشد، از یاران واقعی حضرت به شمار می‌آید، آن‌گاه اگر بزرگترین توفیق الهی او را دریابد، غیبت و و ظهور حضرت برایش تفاوت نخواهد داشت.

   




موضوع: پا تو کفش احکام،
[ شنبه 9 اسفند 1393 ] [ 03:33 ب.ظ ] [ ..... ]

چگونگی وجود جن و امکان ارتباط با انسان

به نوجوانان در برابر این پرسش ها چه پاسخی بدهیم:
1- وجود جن چگونه است ؟
2- آیا ارتباط انسان و جن امکان دارد ؟
3- و اگر دارد، چگونه ؟
4- آیا جن هم مثل انسان به غذا و ... نیاز دارد ؟
5- و سایر اطلاعات بیشتر در این مورد ؟

پاسخ: 

پرسش 1:
بله عنوان چگونگی وجود جن و امکان ارتباط با انسان شرح به نوجوانان در برابر این پرسش ها چه پاسخی بدهیم: 1- وجود جن چگونه است ؟ 2- آیا ارتباط انسان و جن امکان دارد ؟ 3- و اگر دارد، چگونه ؟ 4- آیا جن هم مثل انسان به غذا و ... نیاز دارد ؟ 5- و سایر اطلاعات بیشتر در این مورد

پاسخ:
برای پاسخ به سوالاتی که در نامه خود مطرح کرده اید و سوالاتی مشابه به ان پاسخ ذیل تقدیم می شود. اگر بعد از مطالعه ابهامی باقی ماند ،در نامه بعدی در خدمت شما خواهیم بود.
جن موجودی است که از حس، پنهان است و عقل و قدرت دارد.
از آیات قرآن استفاده می‏شود که آنها مکلّف به تکالیف الهی است.
درباره جن افسانه‏ها و داستان‏های خرافی بسیاری ساخته‏اند، ولی اصل وجود آن و صفات ویژه‏ای که در قرآن برای جن آمده، مطلبی است که هرگز با علم و عقل مخالف نیست.
جن‏ها مانند انسان‏ها دارای دو گروهند: مؤمنان صالح و کافران سرکش.
ویژگی‏های ذیل در مورد جن، از آیاتی استفاده می‏شود:
1- موجودی است که از شعله آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده.(1)
2- دارای علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است.(2)
3- دارای تکلیف و مسئولیت است.(3)
4- گروهی از آن‏ها مؤمن صالح و گروهی کافرند.(4)
5- دارای حشر و نشر و معادند.(5)
6- قدرت نفوذ در آسمان‏ها و خبرگیری و استراق سمع داشتند و بعداً منع شدند.(6)
7- با بعضی از انسان‏ها ارتباط برقرار می‌کردند و با آگاهی محدودی که نسبت به بعضی از اسرار نهانی داشتند، به اغوای انسان‏ها می¬پرداختند.(7)
8- میان آن‏ها افرادی یافت می¬شوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همان گونه که میان انسان‏ها چنین است.(8)
9- قدرت بر انجام بعضی از کارهای مورد نیاز انسان را دارند.(9)
10- خلقت آن‏ها روی زمین قبل از خلقت انسان‏ها بوده است.(10)
از آیات استفاده می‏شود بر خلاف تصور مردم که آن‏ها را «از ما بهتران» می‌دانند، انسان برتر از آن‏ها است، به دلیل این که تمام پیامبران الهی از میان انسان‏ها برگزیده شدند. جنّیان به پیامبر اسلام که بشر بود، ایمان آوردند و از او پیروی کردند. اصولاً واجب شدن سجده در برابر آدم بر شیطان (که بنا به تصریح قرآن از بزرگان طایفه جن بود).(11) دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جن می‌باشد.
جهات خرافی و غیر منطقی به این موجود داده شده که وقتی جن گفته می‏شود، بعضی از خرافات با آن تداعی می‏شود، از جمله این که آن‏ها را با شکل های غریب و وحشتناک موجوداتی دُم دار و سم دار می¬کشند و اینان را موذی و پر آزار، کینه توز و بدرفتار می¬دانند که ممکن است از ریختن یک ظرف آب داغ در یک نقطه خالی، خانه‏های بسیاری را به آتش کشند!
هیچ دلیلی بر انحصار موجودات زنده به آن چه می¬بینیم نداریم، بلکه دانشمندان علوم طبیعی می¬گویند موجوداتی را که انسان با حواس خود می¬تواند درک کند، در برابر موجوداتی که با حواس قابل درک نیستند، ناچیز است. بنابراین موجودات و حقایقی وجود دارند که اگر چه به حس انسان داخل نمی‌شوند، اما حقیقتاً وجود دارند.
آیا جنیان پیغمبرانی از جنس خود داشته‏اند؟ در قرآن مجید آمده است که در قیامت به خلایق خطاب می‏شود: «ای جمعیت جن و انس! بگو رسولانی از خودتان به سوی شما نیامدند که آیات مرا برایشان بازگو می‏کردند و از چنین روزی شما را بیم می‌دادند؟!»(12) ولی بیشتر مفسران بر آن هستند که کلمه «منکم» (از شما) دلیل بر این نیست که پیامبران هر دسته، از جنس خودشان می¬باشند. این را نظیر آیه «یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان»(13) گرفته‏اند که مروارید و مرجان فقط در آب‏های شور حاصل می‌شود اما در آیه به آب‏های شور و شیرین نسبت داده شده است. نیز در عرف مردم گفته می‌شود نان و شیر خوردم، حال آن که خوردن فقط مربوط به نان است و شیر آشامیده می¬شود، پس می‌تواند منظور از رسولان، رسولان انسانی باشد که برای هدایت انسان و جن آمدند.
در حدیثی از امیرمؤمنان(ع) آمده که پیامبری به نام یوسف به سوی آنان برانگیخته شد، ولی او را کشتند، اما بین مفسران و اندیشمندان اختلافی نیست که پیامبر اکرم برای جن و انس مبعوث بوده و عده‏ای از جنیان طبق آیات و روایات متواتر به حضرت ایمان آورده و مسلمان شده‏اند. چگونگی مسلمان شدن جمعی از آنان در بعضی از روایات آمده است. از روایات استفاده می¬شود پیامبر و ائمه نمایندگانی از خود آن‏ها برایشان می¬گماشتند. نیز بعضی از آن‏ها داوطلبانه از محضر پیامبر مطالبی می¬آموختند، سپس به تبلیغ آن در قوم خود می¬پرداختند.
ارتباط با جنیان: از روزگاران قدیم بین انسان و جن، شیوه‏های مختلفی از روابط بوده است. بعضی از گونه‏های این روابط را که در قرآن و روایات و سخنان دانشمندان ذکر شده اشاره می¬کنیم:
أ) پناه بردن به جن: در قرآن مجید آمده «و همانا مردانی از انس به مردانی از جن پناه می¬بردند، پس به سختی‏های ایشان می¬افزودند».(14)
رسم عرب چنین بود که هرگاه به بیابان هولناکی می¬رسیدند، به جن آن وادی پناه می¬بردند. در اسلام از این کار نهی شده و باید به خدا پناه برد که آفریننده جن و غیر جن است. در بعضی روایات توصیه شده که در چنین مواقعی خوب است اذان بگویید تا از شر جنیان سرکش در امان بمانید.
ب) تسخیر جن: بین فقها اختلاف است که آیا جایز است جنیان را تسخیر کرد و آن‏ها را به خدمت گرفت؟ در این باره نظر قطعی و دقیق ارائه نشده، در مجموع می¬توان گفت اگر این کار نسبت به مؤمنان جن باشد و مایه آزارشان گردد، جایز نیست، ولی اگر مایه آزارشان نشود، روا می‏باشد.
البته به کارگرفتن آن‏ها برای کارهای نامشروع حرام است.
چگونه جنیان می¬توانند به شکل‏های مختلف در آیند؟
جنیان موجود مادی و دارای اجسام لطیفی هستند که قدرت دارند به شکل‏های مختلف در آیند و گاهی هم خداوند به حسب مصالح آن‏ها را به صورت‏های گوناگون در می¬آورد.
و این که خداوند به آن‏ها چنین قدرتی داده که به هر صورتی بخواهند در آیند.(15)
جنیان موجودات بسیار لطیف و انعطاف پذیرهستند مانند هوا که قابل انبساط و انقباض هستند. گاهی به صورت آدم، گاهی موجودات کوچک، گاهی موجودات بزرگ با بدن‏ها و چشم‏ها و موهای عجیب نمودار می¬شوند؛ یعنی ظاهر شدن برای انسان به صورتی خاص، نه آن که از ماهیت حقیقی خود خارج شوند و تغییر ماهیت دهند، بلکه به این معنا در قوه حس و ادراک انسان به صورت‏های مختلفی محسوس می¬شوند، بدون آن که تغییر ماهیتی صورت گیرد.
برای توضیح بیشتر رجوع کنید به کتاب جن و شیطان، تحقیق قرآنی، روایی و عقلی، تألیف علی‌رضا رجالی تهرانی.
پی‌نوشت‏ها:
1. الرحمن (55) آیه 15.
2. آیات مختلف سوره جن.
3. آیات سوره جن و الرحمن.
4. جن (72) آیه 11.
5. همان، آیه 15.
6. همان، آیه 9.
7. همان، آیه6.
8. نمل (27) 39.
9. سباء (34) آیه 12 - 13.
10. حجر (15) آیه 27.
11. کهف (18) آیه 50.
12. انعام (6) آیه 130.
13. الرحمن (55) آیه 22.
14. جن (72) آیه 6.
15. دائرة المعارف تشیع، ج 5، ص 450 - 452.





موضوع: پا تو کفش احکام،
[ پنجشنبه 7 اسفند 1393 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ ..... ]

چرا مختار عاقبت به خیر نشد؟

پاسخ: 

با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
مهم ترین اقدام مختار را می‏توان مقابله با سپاه شام دانست. این مقابله در سال 67 هجری میان سپاه اعزامی مختار، به فرماندهی ابراهیم بن اشتر، و سپاه شام، به فرماندهی عبید الله بن زیاد، صورت گرفت. در این جریان برخی از مهم ترین رهبران شام، كه مدتها در جنگ های مختلف علیه عراق شركت كرده بودند، كشته شدند. عبید الله بن زیاد، حصین بن نمیر سكونی، شرحبیل بن ذی الكلاع، از كشته شدگان بودند. باقیمانده سپاه نیز لنگان و گریزان در سرزمین موصل آواره گشتند.
از این رو بصره، مأمن فراریان كوفه و پایگاه زبیریان در عراق گشت.
فراریان كوفه از مسببین اصلی حمله مصعب بن زبیر به كوفه بودند. آنها با تحریك مصعب بن زبیر، او را وادار كردند تا مختار را سركوب كرده و كوفه را نیز زیر سلطه زبیری ها درآورد. در این رابطه افرادی چون محمد بن اشعث‏ بن قیس كه از قاتلان امام حسین(ع)بود، در شمار افرادی بودند كه به عنوان یكی از فرماندهان نیروهای زبیری به كوفه حمله برد. آنها علاوه بر آن، افرادی را فرستادند تا با تبلیغ، مردم را از حمایت مختار باز دارند. اضافه بر آن، ابراهیم اشتر، كه خود در موصل حاكمیت‏یافته بود، حاضر به بازگشت ‏به كوفه برای حمایت از مختار نشد. مختار نیز كوشید تا مردم كوفه را بسیج كند. او گفت كه چگونه اشراف فراری موجب تحریك سایر گناهكاران شده‏اند تا حق را از بین برده و باطل را حاكم كنند. هنگامی كه نیروهای دو طرف در برابر هم قرار گرفتند، زبیری ها خواستار آن بودند كه نیروهای مختار با پذیرفتن بیعت ‏با عبد الله بن زبیر به عنوان‏ «امیر المؤمنین‏» دست از جنگ بردارند. یاران مختار نیز از آنها خواستند تا با مختار بیعت كرده و خلافت را به‏«آل رسول‏» واگذار كنند.
در این جریان فرمانده اصلی نیروهای زبیری، مهلب بن ابی صفره، و فرمانده نیروهای مختار، احمر بن شمیط بود. محمد بن اشعث نیز فرماندهی نیروهای فراری كوفه به بصره را بر عهده داشت. جریان درگیری به نفع زبیری ها خاتمه یافت و مختار با گروهی از یارانش به شهادت رسیدند. (1)
شواهد فراوانی در دست است كه بیانگر اعتقاد مختار و یارانش به تشیع و علاقه فراوان آنها نسبت‏به اهل بیت(ع)می باشد؛ به طوری كه از نظر تاریخی نمی‏توان در این باره تردید كرد. همچنین شواهدی بر حمایت محمد بن حنفیه از او است كه بخوبی می‏تواند مؤید قیام مختار، هر چند به صورت نسبی، باشد.
موضع خود مختار نیز در انتقام گرفتن از اموی ها و اشراف بخوبی می‏تواند نشان دهد كه برای رسیدن به هدف، حاضر شد موقعیت‏خود را به خطر انداخته و به دستگیری و قتل قاتلین امام حسین(ع)بپردازد.
اما از آنجا كه او ضربات زیادی بر پیكر اموی ها وارد كرد و زبیری ها را نیز مورد حمله قرار داد، آن ها كوشیدند تا انواع و اقسام اتهامات را به او نسبت دهند.
اتهاماتی چون: ادعای ‏نبوت‏ برای خودش! ادعای‏مهدویت‏، برای ابن حنفیه و تأسیس فرقه كیسانیه و شایع تر از همه نسبت دادن لقب‏ «كذاب»‏ به مختار است كه در تمام متون بدان اشاره شده است. اغلب این نسبت ها، همان گونه كه یكی از محققین نیز اشاره كرده، بعد از مرگ مختار به او نسبت داده شده است. (2)
به باور، ما به فرض كه مختار اشتباهاتی داشته باشد، باید دانست، مهم ترین عامل برای متهم كردن او ضرباتی است كه او بر پیكر امویان و زبیریان وارد كرده است. هنگامی كه خبر كشته شدن مختار به مكه رسید، ابن زبیر خبر را چنین به ابن عباس داد:
«الم یبلغك قتل الكذاب؟‏ آیا خبر كشته شدن كذاب به تو نرسیده است؟»
ابن عباس گفت: كذاب كیست؟ ابن زبیر گفت: مختار است. گویا تو كراهت داری كه او را كذاب خطاب كنی، ابن عباس گفت: «ذلك رجل قتل قتلتنا و طلب بدمائنا و شفی صدورنا و لیس جزاءه منا الشتم و الشماتة‏؛(3) او كسی است كه قاتلان ما را كشته، انتقام خون ما را گرفته، دل های ما را تسكین داده و پاداش چنین كسی از سوی ما این نیست كه او را دشنام دهیم».
بار دیگر وقتی كه پیش او ذكری از مختار به میان آمد، ابن عباس گفت: «صلی علیه كرام الكاتبون‏». (4)
گفته شده است كه: ابن عباس و ابن حنفیه و حتی ابن عمر هدایای مختار را می‏پذیرفتند. (5)
زمانی كه سر عبید الله را به مدینه نزد علی بن الحسین(ع)آوردند، گفته‏اند: «لم یبق من بنی‏هاشم احد الا قام بخطبة فی الثناء علی المختار و الدعاء له و جمیل القول فیه». (6)
نیز از امام باقر(ع) روایت شده است:
«لا تسبوا المختار، فانه قتل قتلتنا و طلب ثارنا، و زوج ارامنا و قسم فینا المال علی العسرة‏؛ (7) او را دشنام ندهید. او قاتلین كشته‏های ما را كشته، انتقام ما را گرفته، یتیمان ما را شوهر داده و در وقت عسرت به ما كمك مالی كرده است.»
پی نوشت ها:
1. تاریخ طبرى ، محمد بن جریر طبرى ، ج‏8، ص:3394 ، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، چ پنجم، 1375ش .
2. جمل من انساب الأشراف، أحمد بن یحیى بن جابر البلاذرى ، ج‏6، ص:446، تحقیق سهیل زكار و ریاض زركلى، بیروت، دار الفكر، ط الأولى، 1417/1996.
3. همان، ج‏3، ص 287.
4. همان ، ج‏6، ص 446.
5. الطبقات الكبرى، محمد بن سعد بن منیع الهاشمی البصری، ج‏5، ص 74 ، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت، دار الكتب العلمیة، ط الأولى، 1410/1990.
6. معجم‏رجال‏الحدیث ،خویی، ج 18، ص 95.
7.بحار ج45ص351،ناشر اسلامیه .

منبع:تبیان





موضوع: پا تو کفش احکام،
[ پنجشنبه 7 اسفند 1393 ] [ 07:43 ب.ظ ] [ ..... ]

پرسش وپاسخ مذهبی

پرسش : معاشرت با كسی كه خمس نمی‏دهد چه حكمی دارد؟
پاسخ : اگر به خانه كسی می‏رویم كه خمس نمی‏دهد، در صورتی كه ندانیم چیزهایی كه در آن تصرّف می‏كنیم(مانندغذا) مورد تعلّق خمس است یا نیست، تصرّف در آنها اشكالی ندارد، و اگر یقین داریم كه به آنها خمس تعلّق گرفته است تنها در صورتی می‏توانیم در آنها تصرّف كنیم كه از مجتهد جامع الشرائط(مانند مرجع تقلید) است برای تصرّف در آنها اذن گرفته باشیم. « بخش پاسخ به سؤالات »


پرسش : آیا به پولی كه خمس آن داده شده است، خمس تعلّق می‏گیرد؟
پاسخ : پولی كه خمس آن پرداخت شده است، خمس ندارد و اگر از باقیمانده آن سودی حاصل شود و آن سود در یك سال خمسی خرج نشود باید خمس آن را پرداخت. « بخش پاسخ به سؤالات »

پرسش : آیا می‏توان در منزل كسی كه خمس نمی‏دهد، مهمان شد؟
پاسخ : اگر وارد منزل كسی می‏شویم كه می‏دانیم خمس آنچه می‏خواهیم تصرف كنیم، پرداخت نشده است، باید از حاكم شرع برای تصرّف در آن چیزها اجازه بگیریم. « بخش پاسخ به سؤالات »

پرسش : آیا باید خمس پولی را كه پدر به فرزند می‏دهد پرداخت؟
پاسخ : به فتوای حضرت امام خمینی«رحمه الله» پولی كه پدر به فرزند می‏دهد(می‏بخشد)، خمس ندارد. « بخش پاسخ به سؤالات »

پرسش : آیا مالی كه پیدا شده خمس دارد؟
پاسخ : اگر كسی شی گران بهایی را پیدا كرد؛ مالك آن نمی‏شود و در صورت عدم مالكیّت خمس به آن تعلّق نمی‏گیرد. برای پیدا كردن صاحب چنین مالی باید تا یك سال در محلّ اجتماع مردم یافتن آن را اعلان كرد. برای آگاهی بیشتر در این باره می‏توان به رساله عملیّه مراجع تقلید مراجعه كرد. « بخش پاسخ به سؤالات »

پرسش : فرزندی كه پدرش خمس نمی‏دهد چه وظیفه‏ای دارد؟
پاسخ : كسی كه در خانواده‏ای است كه پدرش خمس مال خود را نمی‏پردازد، می‏تواند به نماینده مرجع تقلیدش مراجعه كند و مسئله را با او در میان بگذارد. « بخش پاسخ به سؤالات »

پرسش : آیا به كتاب خمس تعلّق می‏گیرد؟
پاسخ : به نظر حضرت امام خمینی«رحمه الله» كتابی كه خریده شده - اگر مورد نیاز باشد - خمس ندارد؛ اگر چه مطالعه نشده باشد. « بخش پاسخ به سؤالات »

پرسش : آیا كسی كه خمس یا زكات مالش را نمی‏پردازد كافر است؟
پاسخ : در كتاب معتبر عروةالوثقی نوشته آیت اللَّه العظمی مرحوم سیّد محمّدكاظم طباطبائی یزدی«رحمه الله» - كه بعد از آن بزرگوار بیش سی نفر از بزرگان علم و فقاهت از حدود صد سال قبل تاكنون این كتاب پرارزش را تصدیق، تحشیه كرده‏اند، درباره زكات چنین آمده است «...التی وجوبها من ضروریات الدین و منكره مع العلم به كافر...» و درباره خمس آمده است: «من كان مستحلاًّ لذلك كان من الكافرین». از این دو عبارت استفاده می‏شود كه ندادن خمس و زكات صرفاً موجب كفر نیست و فقط انكار حرمت خوردن و تمرد از پرداخت موجب كفر است، البته با توجّه به شرایط آن كه یكی از آنها «علم به وجوب» است. در عروه‏الوثقی در اوّل كتاب الزكاة بعد از جمله «و منكره مع العلم به كافر» چنین آمده است: «بل فی جملة من الاخبارانّ مانع الزكاة كافر» ولی به ظاهر این اخبار فتوا به كفر داده نشده و این اخبار را به قرینه دلایل دیگر توجیه كرده‏اند. در ضمن پرسش شما چنین آمده است: «آیا اسلام برای دریافت زكات از چنین فردی به زور متوسّل شده و با او وارد جنگ می‏شود.» پاسخ این است كه اگر بدهكاران بدون عذر از پرداخت یا زكات تمرّدكنند، در صورتی كه حاكم جامعه اسلامی صلاح به زور متوسّل خواهد شد. « بخش پاسخ به سؤالات »

پرسش : آیا اگر به كسی هزینه حجش را بدهند، مستطیع می‏شود؟ اگر مدّتی بعد، او خود مستطیع شود، آیا حج دوباره بر او واجب می‏گردد؟
پاسخ : كسی كه مخارج حج را بدو بذل می‏كنند و او نیز می‏پذیرد، مستطیع می‏شود و چنانچه حج را به گونه درست انجام دهد، حج واجب خود را انجام داده است و اگر مثلاً سال بعد دارای توانایی مالی شود، دیگر حج بر او واجب نخواهد گشت. « بخش پاسخ به سؤالات »

پرسش : شرایط وجوب حج چیست؟ آیا اگر همسایه یا خویشاوند انسان گرسنه باشند، باز هم حج بر او واجب است؟
پاسخ : فریضه حج در تمام عمر یك بار بر انسان واجب می‏شود. از شرایط وجوب حج این است كه انسان، - عاقل و بالغ و نیز مستطیع باشد؛ یعنی از توانایی بدنی و مالی رفتن و باز گشتن برخوردار باشد. او باید بتواند مخارج كسانی - مانند زن و فرزند و پدر و مادر - را كه پرداخت خرجی آنان بر او واجب است، فراهم كند. برای آگاهی بیشتر در این باره به كتاب مناسك حج مرجع تقلید خود رجوع كنید. بنابر تعالیم اسلامی، شخص مؤمن باید همسایه و خویشاوند فقیر خویش را یاری كند و این از وظایف نخستین مسلمانان است كه یكدیگر را دوست بدارند و در تمامی امور یار یكدیگر باشند، ولی این بدان معنا نیست كه شخصِ مكلّف، وظیفه دارد هزینه حج واجب را به فقیران دهد، بلكه باید هم آنان را یاری دهد و هم حج را به جای آورد. حج كنگره‏ای عظیم است كه مسلمانان از تمام نقاط جهان در مكّه گرد می‏آیند و از اوضاع و احوال شخصی و عمومی و سیاسی یكدیگر با خبر می‏شوند. اگر از این اجتماع پرشكوه به درستی بهره گرفته شود، اسلام سراسر جهان را تسخیر می‏كند و دستورهای ا نورانی‏اش در همه جا به كار می‏رَوَد و حتّی بسیاری از مشكلات شخص انسانها نیز رخت برمی‏بندند. 

منبع:http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=46778&sid=94




موضوع: پا تو کفش احکام،
[ پنجشنبه 7 اسفند 1393 ] [ 07:42 ب.ظ ] [ ..... ]

چرا مسلمانان امنیت جانی ندارند؟

چرا مسلمانان امنیت جانی ندارند؟

در کشوری زندگی می کنیم که آفتاب مهربان اسلام بر آن می تابد اما در این پهنه ی پهناور و کهن، در همیشه ی روزگار، مردمانی با عقاید دینی مختلف در کنار هم بوده اند.

چرا مسلمانان امنیت جانی ندارند؟

چرا مسلمانان امنیت جانی ندارند؟

امروز هم که دین مبین اسلام حاکمیت سیاسی دارد، ادیان آسمانی را رسمیت می شناسیم و به مردمی که آن آئین را معتقدند، به عنوان یک هم وطن ایرانی احترام می گذاریم و نه تنها برای ایرانیان غیر مسلمان که برای هر انسان، در هر کجای دنیا حق حیات آزادانه قائلیم. این مرام اسلام و تعلیمِ قرآن ماست:
” أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا”  “هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل یا فساد در روى زمین بكشد، چنان است كه گویى همه انسان ها را كشته؛ و هر كس، انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است كه گویى همه مردم را زنده كرده است.”

حیات یک انسان در منش اسلام، به قدری مهم است که با حیات همه ی ابنای بشر هم وزنی می کند. فرقی ندارد آن انسان مسلمان است یا مسیحی یا غیره. اما گویا برای عده ای که داعیه ی کد خدایی جهان را دارند، فقط جان انسان هایی ارزش دارد که همسوی آن ها باشند. مخصوصاً اگر آن انسان، مسلمان باشد، احتمال بها داشتن جانش، در نظر آن ها کمتر و کمتر می شود!
تحلیل رهبر عزیز انقلاب (مدظله العالی) در بیانات اخیرشان، از اوضاع کنونی آن جوامع چنین است:
“آنچه امروز در دنیا مشاهده می‌ شود، این است که قدرت ‌ها و دولت‌ های مدعی انصاف و عدالت، هیچ انصاف و عدالتی را جز در دایره سیاست‌ های تنگ و محدود و ظالمانه خودشان ملاحظه و مراعات نمی ‌کنند. شما امروز می ‌بینید در اروپا، در آمریکا، علیه مسلمان‌ها چه تبلیغاتی انجام می ‌گیرد. بحث این نیست که چرا مسلمان‌ هاآزادی لازم را در بسیاری از این کشورها ندارند؛ بحث بر سرِ این است که چرا امنیت جانی ندارند!”
ایشان بر طبق دستور و منش اسلام، سبک تعامل با  پیروان ادیان دیگر را بر پایه ی انصاف و عدالت می دانند: ” ما از اسلام آموخته‌ ایم که باید با پیروان ادیان دیگر با انصاف و عدالت برخورد کرد؛ این حکم اسلام به ما است… اسلام معتقد است به انصاف… ما امیدواریم ان‌شاءالله بر همین روال حرکت کنیم و پیش برویم.”
البته قرآن موشکافانه، منصفانه و واقع بینانه، عقاید و عملکرد اهل کتاب را نقد می کند؛ نقدِ واقعی. یعنی مثبت ها و منفی ها را در کنار هم می گذارد.

حیات یک انسان در منش اسلام، به قدری مهم است که با حیات همه ی ابنای بشر هم وزنی می کند. فرقی ندارد آن انسان مسلمان است یا مسیحی یا غیره. اما گویا برای عده ای که داعیه ی کد خدایی جهان را دارند، فقط جان انسان هایی ارزش دارد که همسوی آن ها باشند. مخصوصاً اگر آن انسان، مسلمان باشد، احتمال بها داشتن جانش، در نظر آن ها کمتر و کمتر می شود!

مثلاً در انتقاد از عقیده ی کشتن و به صلیب کشیدن حضرت مسیح (علیه السلام) می فرماید:
“وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا”  “و گفتارشان كه: «ما، مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را كشتیم!» در حالى كه نه او را كشتند، و نه بر دار آویختند؛ لكن امر بر آنها مشتبه شد. و كسانى كه در مورد (قتل) او اختلاف كردند، از آن در شك هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروى مى‏كنند؛ و قطعاً او را نكشتند!”
اما در کنارش از قرابت و مودت مسیحیان نسبت به مسلمانان می گوید: “…وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَكْبِرُونَ” ‏ “و نزدیكترین دوستان به مومنان را كسانى مى‏ یابى كه مى‏ گویند: «ما نصارى هستیم»؛ این به خاطر آن است كه در میان آنها، افرادى عالم و تارك دنیا هستند؛ و آنها (در برابر حق) تكبّر نمى ‏ورزند.”

سه وصف مثبت از نصارا در این آیه آمده است:

1- نزدیک ترین مودت و دوستی را نسبت به مومنان دارند.

2- در میانشان افرادی عالم و تارک دنیا هستند که احتمالاً بر جامعه ی مسیحیت تأثیر گذارند.

3- مسیحیانِ (واقعی معتقد) اهل تکبر و ایستادگی در مقابل حقیقت نیستند پس جزء افراد نرم و منطقی به حساب می آیند.

ما از اسلام آموخته‌ ایم که باید با پیروان ادیان دیگر با انصاف و عدالت برخورد کرد؛ این حکم اسلام به ما است… اسلام معتقد است به انصاف

با همه ی تفاوت هایی که میان مسلمانان و اهل کتاب وجود دارد و قرآن هم به آن ها اذعان می کند، دعوت به وحدت مسالمت، رویه ی قرآن است: ” قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ ” “بگو: «اى اهل كتاب! بیایید به سوى سخنى كه میان ما و شما یكسان است؛ كه جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزى را همتاى او قرار ندهیم؛ و بعضى از ما، بعضى دیگر را -غیر از خداى یگانه- به خدایى نپذیرد.»
همین روال مهر آمیز، سبب زندگی زیبا و بی دغدغه ی مسلمانان و پیروان دیگر ادیان در ایران بوده و هست.
به فرموده ی رهبرانقلاب، “در دوران اسلامی و جمهوری اسلامی، تعرض به غیر مسلمان از سوی مسلمان ‌ها هیچ سابقه‌ای ندارد. همان جوان حزب ‌اللّهی تند و داغ هم هرگز به خودش اجازه نمی ‌دهد و در واقع نباید اجازه بدهد که به یک غیر مسلمانی تهاجم و حمله بکند و مانند اینها.”
اما “مثلاً در آلمان، جوان‌ های نئونازی ــ که حالا افتخار می‌ کنند که نازی‌اند؛ اسمشان را گذاشته‌اند «نئونازی» ــ حمله می ‌کنند به یک مشت مسلمان، به مسجد مسلمان ‌ها؛ می ‌زنند، می ‌کشند، تعقیب درست و حسابی‌ای هم نمی ‌شوند…

یا آن دختر خانم جوان عرب را که مثلاً فرض کنید که مقنعه داشته یا پوشیه داشته، به‌ خاطر حجابش می ‌زنند می‌ کشند و هیچ ‌کس اصلاً دنبال هم نمی‌ کند… اینها مدعی حقوق بشر هم هستند! اینها را مقایسه کنند با آنچه در ایران می‌گذرد.”
ایران و ایرانی فقط با سبک زندگی قرآنی، آرامش و پیشرفت را تجربه می کند.

به نقل از پایگاه بزرگ قرانی طه

http://tahaquran.ir/





موضوع: پا تو کفش احکام، بخون وبدون،
[ سه شنبه 5 اسفند 1393 ] [ 05:54 ب.ظ ] [ ..... ]